تبليغاتX
سلام
 من چرا دل به تو دادم
 

 به نظرم یکی از قشنگ ترین اشعار سعدی این شعر باشه که ممکن شرح احوال برخی از ما باشه .

من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی * یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی 

 دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست * تا ندانند حریفان که تو منظور منی

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند * تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

تو همایی و من خسته بیچاره گدای * پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی 

 بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم * ور جوابم ندهی می‌رسدت کبر و منی

مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی * تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی

مست بی خویشتن از خمر ظلومست و جهول * مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی

تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ * باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی

من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن * غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی 

 خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند * سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی

|+| نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389  |
 اولین مطلب
تقدیم به شما:
          وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من 
          تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
          ناله زیر و زار من زارترست هر زمان
          بس که به هجر می دهد عشق تو گوشمال من
          نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو
          دست نمای خلق شد قامت چون هلال من
          پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی
          می رسد و نمی رسد نوبت اتصال من
          خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند
          هم به مراد دل رسد خاطر بد سگال من
          دیده زبان حال من بر تو گشاد رحم کن
          چون که اثر نمی کند در تو زبان قال من
          بر گذری و ننگری بازنگر که بگذرد
          فقر من و غنای تو جور تو احتمال من
          چرخ شنید ناله ام گفت منال سعدیا
          که آه تو تیره می کند آینه جمال من
|+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه بیستم تیر 1389  |
 
 
بالا